تبليغاتX
یخ نوشته
اینجا فریاد می شوم ... آب می شوم ازین لحظه های کشنده
 

امشب ماه می تابد،

 

 دفترم رابرمی دارم و میروم بالای بلندترین ساختمان شهر،

و هزاربار می نویسم شب بو ماه است ،

ماه می تابد و در هدیه ی حضورش روحم را به آتش می کشم ...

من دیگر من نیستم، آمده ام که بگویم

شب تاریک بود وشب بو می تابید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 13:28  توسط اقبال | 
 

شب بو تویی دیار آخرت  وجود انسان ،

 

شب بو تویی همان راز رخساره ی پنهان ،

 

شب بو تویی فراتر از ابر و باد و ماه ،

 

شب بو تویی شب بو ترین عشق جها ن  .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 20:1  توسط اقبال |