تبليغاتX
یخ نوشته
اینجا فریاد می شوم ... آب می شوم ازین لحظه های کشنده
 

 روی تختم می نشینم ،

 

از گوشه ی پنجره ی اتاقم که هر روز آسمان را

 

به هوای دریای آبی چشمان تو نگاه می کردم ،

 

امروز تار عنکبوت بسته بود ؛

 

شب بو جان !

 

عشقمان رنگ کهنگی گرفته مهربان ،

 

تویی که هر روز زیبا و زیباتر می شوی .

 

ومن که هر روز کهنه تر و فرسوده تر

 

عشق زیباست.

 

یقین دارم عاشق تویی که به زیبایی  رسیدی نه من!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 20:34  توسط اقبال |